آنچه از دل برآید بر دل نشیند

ژوئن 25, 2009

سبز - تقدیم به سرکوبگران

دسته: Uncategorized — برچسب‌ها, , , , — admin @ 4:26 ب.ظ

تو به خود نگاه می کنی

آينه سياه می کنی

پرده بر ترانه می کشی

پنجره تباه می کنی

من ، ستاره آه می کشم

دست روی ماه می کشم

نوازشِ نسيم می کنم

روی شب نگاه می کشم

تو، با گلوله و من، با گل

تو، با شليک و من، با آواز

تو، زردِ نفرت، کبودِ کين

من، سرخِ عشق و سبزِ پرواز

کسبِ تو، قتلِ گل و شبنم

اعدامِ باد و نور و دريا

کارِ من کشتِ چراغ و دف

تيمارِ رنگ و رقص و رويا

ميعادگاهِ ما

انسان و آبادی

تاريخِ آينده

ميدانِ آزادی!

(احمد جنتی عطایی)

4 دیدگاه »

  1. اخه وقتی بازدید وبلاگت صفر هست دوستات هم نظر نمیدن چرا با نوشتن اینها خودت رو تو دردسر میندازی:oops:

    دیدگاه با حمید2 — ژوئن 29, 2009 @ 7:13 ق.ظ

  2. :) حمید جان خیلی قشنگ بود این شعر.مرسی.

    راستی حمید بابای مزدا خوبه؟ مزدا جونم چی؟ نمی نویسه دیگه؟؟ حالشون خوبه خانواده کلن؟؟

    راستی حمید این ضمیه ی جیم شما ما رو کشت :)) .خیلی باحال بود.

    دیدگاه با فروغ — جولای 4, 2009 @ 10:42 ب.ظ

  3. سلام حمید جون
    نوشته هاتو خوندم و برا این پست کامنت گذاشتم چون پست خیلی قشنگی بود
    امیدوارم موفق باش و خیلی هم مواظب باش
    چاکریم
    تا بعد

    دیدگاه با مجیدی — سپتامبر 10, 2009 @ 8:16 ب.ظ

  4. سلام حمید جون
    نوشته هاتو خوندم و برا این پست کامنت گذاشتم چون پست خیلی قشنگی بود
    امیدوارم موفق باش و خیلی هم مواظب باش
    چاکریم
    تا بعد

    دیدگاه با میثم مرادزاده — دسامبر 28, 2009 @ 6:03 ب.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. نشانی بازتاب

دیدگاه‌تان را بنویسید:

با نیروی وردپرس