سبز - تقدیم به سرکوبگران
تو به خود نگاه می کنی
آينه سياه می کنی
پرده بر ترانه می کشی
پنجره تباه می کنی
من ، ستاره آه می کشم
دست روی ماه می کشم
نوازشِ نسيم می کنم
روی شب نگاه می کشم
تو، با گلوله و من، با گل
تو، با شليک و من، با آواز
تو، زردِ نفرت، کبودِ کين
من، سرخِ عشق و سبزِ پرواز
کسبِ تو، قتلِ گل و شبنم
اعدامِ باد و نور و دريا
کارِ من کشتِ چراغ و دف
تيمارِ رنگ و رقص و رويا
ميعادگاهِ ما
انسان و آبادی
تاريخِ آينده
ميدانِ آزادی!
(احمد جنتی عطایی)
اخه وقتی بازدید وبلاگت صفر هست دوستات هم نظر نمیدن چرا با نوشتن اینها خودت رو تو دردسر میندازی:oops:
دیدگاه با حمید2 — ژوئن 29, 2009 @ 7:13 ق.ظ
راستی حمید بابای مزدا خوبه؟ مزدا جونم چی؟ نمی نویسه دیگه؟؟ حالشون خوبه خانواده کلن؟؟
راستی حمید این ضمیه ی جیم شما ما رو کشت :)) .خیلی باحال بود.
دیدگاه با فروغ — جولای 4, 2009 @ 10:42 ب.ظ
سلام حمید جون
نوشته هاتو خوندم و برا این پست کامنت گذاشتم چون پست خیلی قشنگی بود
امیدوارم موفق باش و خیلی هم مواظب باش
چاکریم
تا بعد
دیدگاه با مجیدی — سپتامبر 10, 2009 @ 8:16 ب.ظ
سلام حمید جون
نوشته هاتو خوندم و برا این پست کامنت گذاشتم چون پست خیلی قشنگی بود
امیدوارم موفق باش و خیلی هم مواظب باش
چاکریم
تا بعد
دیدگاه با میثم مرادزاده — دسامبر 28, 2009 @ 6:03 ب.ظ