<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: معمای آلبرت انیشتین</title>
	<atom:link href="http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/</link>
	<description>زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست- که نخواهد آمد- تو نه در دیروزی و نه در فردایی- ظرف امروز پر از بودن توست- زندگی را دریاب ...</description>
	<pubDate>Mon, 21 May 2012 17:47:25 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
		<item>
		<title>با: حسين</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-835</link>
		<dc:creator>حسين</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Apr 2010 09:18:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-835</guid>
		<description>متاسفانه جواب همه غلط بود و همچنين راهنمايي 14 مرد آلماني كنار خانه آبی زندگی می کند، نه مرد نروژي.ماهي را هم مرد دانماركي نگه مي دارد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متاسفانه جواب همه غلط بود و همچنين راهنمايي 14 مرد آلماني كنار خانه آبی زندگی می کند، نه مرد نروژي.ماهي را هم مرد دانماركي نگه مي دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سینا</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-829</link>
		<dc:creator>سینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Feb 2010 23:18:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-829</guid>
		<description>المان   قرمز          
من پیدا کردم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>المان   قرمز<br />
من پیدا کردم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دوست</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-828</link>
		<dc:creator>دوست</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 19:41:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-828</guid>
		<description>ازیک کسی که تو راهنمایی و دبیرستان فرزانگان 1 تهران درس خونده(وابسته به سازمان ملی پرورش استعداد های درخشان)چه انتظاری داری؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ازیک کسی که تو راهنمایی و دبیرستان فرزانگان 1 تهران درس خونده(وابسته به سازمان ملی پرورش استعداد های درخشان)چه انتظاری داری؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: hamed</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-527</link>
		<dc:creator>hamed</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 11:32:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-527</guid>
		<description>جواب از نظر من :
مرد آلمانی در خانه ی سبز /قهوه مینوشد/ماهی پرورش میدهد /وسیگار پرایس میکشد.
مردسوئد ی در خانه ی سفید /آبمیوه مینوشد/سگ پرورش میدهد /وسیگار بلو مستر  میکشد.
مرد انگلیسی  در خانه ی قرمز  /شیر مینوشد/پرنده پرورش میدهد /وسیگار پال مال میکشد.
مرد دانمارکی در خانه ی آبی/چای مینوشد/اسب پرورش میدهد /وسیگار بلندز میکشد.
مرد نروژی در خانه ی زرد /آب مینوشد/گربه پرورش میدهد /وسیگار دانهیل میکشد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جواب از نظر من :<br />
مرد آلمانی در خانه ی سبز /قهوه مینوشد/ماهی پرورش میدهد /وسیگار پرایس میکشد.<br />
مردسوئد ی در خانه ی سفید /آبمیوه مینوشد/سگ پرورش میدهد /وسیگار بلو مستر  میکشد.<br />
مرد انگلیسی  در خانه ی قرمز  /شیر مینوشد/پرنده پرورش میدهد /وسیگار پال مال میکشد.<br />
مرد دانمارکی در خانه ی آبی/چای مینوشد/اسب پرورش میدهد /وسیگار بلندز میکشد.<br />
مرد نروژی در خانه ی زرد /آب مینوشد/گربه پرورش میدهد /وسیگار دانهیل میکشد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سروش</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-524</link>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 12:04:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-524</guid>
		<description>سلام خوبی؟
اینجا باید بنویسم؟
من دیشب این مسئله رو دیدم
چون دو دبیرستانم تموم شده و تازه درس احتمال رو خونده بودیم
از اون راه رفتم
ماهی مال آل.... باقیشو نمگم!!!
فکر کنم همه فهمیدین منظورم آلمان بود نه!
آخ آخ
ببخشید.دهنم چفت و بست نداره
خیلی ممنونم
الهی شکر دو درصدی شدیم ما!!!!!!!!!!!
همین دیگه
تا بعدناش
بابای</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خوبی؟<br />
اینجا باید بنویسم؟<br />
من دیشب این مسئله رو دیدم<br />
چون دو دبیرستانم تموم شده و تازه درس احتمال رو خونده بودیم<br />
از اون راه رفتم<br />
ماهی مال آل&#8230;. باقیشو نمگم!!!<br />
فکر کنم همه فهمیدین منظورم آلمان بود نه!<br />
آخ آخ<br />
ببخشید.دهنم چفت و بست نداره<br />
خیلی ممنونم<br />
الهی شکر دو درصدی شدیم ما!!!!!!!!!!!<br />
همین دیگه<br />
تا بعدناش<br />
بابای</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Hamid Emamy</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-462</link>
		<dc:creator>Hamid Emamy</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2009 11:06:30 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-462</guid>
		<description>Oni ke to khonash Aqvqrium dare Mahi negah midare!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>Oni ke to khonash Aqvqrium dare Mahi negah midare!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهندس</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-425</link>
		<dc:creator>مهندس</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Feb 2009 08:30:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-425</guid>
		<description>وای 
استاد تنبل
چرا آپ نمیکنی ؟
بای تا های</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای<br />
استاد تنبل<br />
چرا آپ نمیکنی ؟<br />
بای تا های</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: hamidjalali2</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-424</link>
		<dc:creator>hamidjalali2</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Feb 2009 04:45:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-424</guid>
		<description>[30m[7C[1;32
اینهم دیپلم آلبرت اینشتین با نمرات متوسط!
http://www.salijoon.info/mail/871204/3.jpg
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[30m[7C[1;32<br />
اینهم دیپلم آلبرت اینشتین با نمرات متوسط!<br />
<a href="http://www.salijoon.info/mail/871204/3.jpg" rel="nofollow">http://www.salijoon.info/mail/871204/3.jpg</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: hamidjalali2</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-423</link>
		<dc:creator>hamidjalali2</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Feb 2009 04:42:53 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-423</guid>
		<description>&lt;a&gt;9 ویژگی عجیب آلبرت اینشتین&lt;abbr title=""&gt;
 

9 موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد.همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم .

او با سر بزرگ متولد شد :

وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت .
 

اوخیلی دیر زبان باز کرد:
یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.
 

حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود نبود :
 

مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.یا بطور مثال انیشتین سرعت صوت را از حفظ نمیدانست و وقتی از وی دراین مورد سوال میکردند میگفت اینها چیزهایی است که همه آنرا میدانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمیکنم!
 

او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود :
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد. 
به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.
 

 

او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد. 
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت :
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. 
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟
 

 

او فقط يكبار رانندگي كرد :
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت. 
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد. 
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟ 
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند. 
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد. 
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت. 
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. 
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

الهام گر او يك قطب نما بود :
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود. 
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند .
 

 

راز نهفته در نبوغ او :
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد. 
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد. 
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد. 
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a>9 ویژگی عجیب آلبرت اینشتین<abbr title=""></p>
<p>9 موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد.همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم .</p>
<p>او با سر بزرگ متولد شد :</p>
<p>وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت .</p>
<p>اوخیلی دیر زبان باز کرد:<br />
یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.</p>
<p>حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود نبود :</p>
<p>مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.یا بطور مثال انیشتین سرعت صوت را از حفظ نمیدانست و وقتی از وی دراین مورد سوال میکردند میگفت اینها چیزهایی است که همه آنرا میدانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمیکنم!</p>
<p>او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود :<br />
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.<br />
به بيان او &#8220;من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.</p>
<p>او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد<br />
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.<br />
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.</p>
<p>علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت :<br />
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.<br />
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟</p>
<p>او فقط يكبار رانندگي كرد :<br />
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.<br />
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.<br />
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟<br />
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.<br />
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.<br />
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.<br />
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.<br />
در اين حين راننده باهوش گفت &#8220;سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد&#8221;سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.</p>
<p>الهام گر او يك قطب نما بود :<br />
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.<br />
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند .</p>
<p>راز نهفته در نبوغ او :<br />
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.<br />
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.<br />
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.<br />
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.</abbr></a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: admin</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2009/02/16/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/#comment-422</link>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 11:52:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=354#comment-422</guid>
		<description>ماتریکس جان حق با توئه.
اتفاقا من گفته ام (ولی تو وبلاگ ننوشتم!) که اون 2% مال 60 سال پیش که حتی خیلی ها تحصیلات ابتدایی هم نداشتند. ولی امروزه روز با پیشرفت تحصیلات بین افراد جوامع مختلف، من حتم دارم اون 2% به 20 تا 30% افزایش پیدا کنید.
ضمنا جامعه آماری مد نظرت جامعه آماری خوبی نیست چون شامل عموم نمیشه و اغلب افرادی که اینجا نظر دادند و اونو حل کردند دارای تحصیلات عالیه هستند. ولی اگر عموم در نظر بگیری می بینی در واقع همون 30% بیشتر نخواهند شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ماتریکس جان حق با توئه.<br />
اتفاقا من گفته ام (ولی تو وبلاگ ننوشتم!) که اون 2% مال 60 سال پیش که حتی خیلی ها تحصیلات ابتدایی هم نداشتند. ولی امروزه روز با پیشرفت تحصیلات بین افراد جوامع مختلف، من حتم دارم اون 2% به 20 تا 30% افزایش پیدا کنید.<br />
ضمنا جامعه آماری مد نظرت جامعه آماری خوبی نیست چون شامل عموم نمیشه و اغلب افرادی که اینجا نظر دادند و اونو حل کردند دارای تحصیلات عالیه هستند. ولی اگر عموم در نظر بگیری می بینی در واقع همون 30% بیشتر نخواهند شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

