پایین شهر، بالای شهر
سال پیش به کمک یکی از دوستان، برنامه ای به سفارش یک آفای دکتری برای یک درمانگاهی نوشتم! امروز برای کامپیوترشان مشکلی پیش آمده بود و نمی توانستند کار کنند و برای اشکال زدایی به آنجا رفتم. این درمانگاه در منطقه ای از شهر واقع شده که در واقع قسمت پائین شهر و یکی از پائین ترین قسمت هاست. به این منطقه گلشور (به واسطه وجود قبرستان و جایی که مردگان را برای دفن می شستند) می گفتند و بعدا به نام گلشهر تغییر یافت. وقتی داشتم توی این منطقه رانندگی می کردم تا به درمانگاه برسم نظرم را یک چیز خیلی به خود جلب کرد، تعداد بسیار زیاد نانوایی! به فاصله 2 کوچه یک نانوایی بود و فقط یکی دوتا از آنان خلوت بود و بقیه بسیار شلوغ. آدمهای مختلفی آنجا در رفت و آمد بودند. از یک پیرمرد خمیده تا یک جوان خوش تیپ و قبراق و از یک انسان شرور! تا یک انسان ساده و بی آلایش.
به درمانگاه رسیدم، روبروی یک مسجد بود. مردم زیادی برای نماز به این مسجد می آمدند بر خلاف مساجد بالای شهر که می بینم موقع نماز آدم زیادی به مسجد نمی روند. و مدام از بلندگو صدا می آمد برای سلامتی ر.هبر انقلاب صلوات و مردم با صدای بلند (خیلی بلند!!!) صلوات می فرستادند.
به درمانگاه وارد شدم. پای سیستم پذیرش نشستم و مشکل را تشخیص دادم و در حین رفع آن با پذیرش آنجا که پسری از همان منطقه بود همصحبت شدم. چیزهای جالبی تعریف کرد، مثلا می گفت یکبار یک خانومی اومده اینجا دکتر (مرد) معاینه اش کرده و نیم ساعت بعد شوهرش آمده و می خواسته دکتر را کتک بزند که مردیکه بی غیرت مگه تو غیرت نداری که خانوم معاینه می کنی ؟!!!! یاد سریال دکتر قریب افتادم و مردمی که هنوز خیلی مسائل برایشان جا نیافتاده و به زمان بیشتر و سطح آگاهی بیشتری نیاز دارند.
حتی در تصوراتم هم نمی توانم بگنجانم که روزی بتوانم در آنجا زندگی کنم و بالعکس مردم آنجا زندگی در منطقه شان رو می پسندند و در مناطق بالا نمی توانند زندگی کنند.
پ ن 1: برای اینکه واقعا ببینم مردم آنجا چه جوری هستند و برخوردشان چگونه است به یک نانوایی رفتم و در صف ایستادم و وقتی نوبتم شد شاطر گفت چندتا نان می خوای؟! گفتم من؟! اِ اِ اِ ، یک دونه کافیه، دیدم همه دارند با تعجب منو نگاه می کنند فهمیدم خیلی کم گفتم! اتفاقا نان بربری هم بود آوردم خونه ظهر موقع ناهار خوردیم، آخ کیفی داد!
پ ن 2: رانندگی در اینگونه مناطق اعصاب فولادین می خواد چون یک هو می بینی یک موتوری از روی سقف ماشینت پرش زد!
پ ن 3: ….