13
Dec

رهایی

   Posted by: admin   in Uncategorized

به نام عشق و آزادی، غم این خلق می خوردند

ولی با دست خود ما را ، به قربانگاه می بردند

کجایند آن همه دلسوز، در این هنگامه ماتم

که رفتند و رها کردند، من و ما را به حال هم

***

رهایی ریشه ما بود، همه اندیشه ما بود

ولی در آن روی سکه، تبر بر ریشه ما بود

گل و گلدون و گلخونه، شده امروز یه ویرونه

سر فواره ها خونه، ببین مُردن چه آسونه

This entry was posted on شنبه, دسامبر 13th, 2008 at 8:38 ق.ظ and is filed under Uncategorized. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.


3 دیدگاه تابحال

lili
 1 

پسر این شعرو خودت گفتی؟ دمت گرم

دسامبر 13th, 2008 at 9:57 ق.ظ
Niloofar
 2 

مرسي عزيزم ، زيبا بود . منو كه حسابي به فكر فرو برد….

دسامبر 13th, 2008 at 10:19 ق.ظ
 3 

جالب بود
مرسی
اما تو آخرش کار دست خودت میدیا ;)

دسامبر 13th, 2008 at 6:15 ب.ظ

يك پاسخ برايش بگذاريد

نام (*)
پست الکترونیکی - مخفی خواهد ماند (*)
وب سایت
دیدگاه شما چیست؟ تا رفع شدن مشکل وبلاگ برای اضافه کردن دیدگاه خود ار مرورگرهای غیر از Internet Explorer استفاده شود.