آقا من یکی دوتا توضیح بدم خدمتتون سو تفاهم پیش نیاد خدای نکرده!
ت1 : این آقای حمید جلالی که کامنت می ذاره رو من هم مثل شما نمی شناسم خیلی فقط می دونم اسمش حمید جلالی است و دانشجوی کامپیوتر است خوب این خیلی شبیه منه دیگه ولی خدای نکرده نگید یک وقت این پسر … است که واسه خودش کامنت می ذاره.
ت2 : کامنت هایی که با اسم admin توی وبلاگ من وجود داره رو خودم می ذارم (البته می دونستم همه شما می دونستید ولی گفتم یک وقت فراموش نکرده باشید!)
طبق گفته هایم در پست هوش مصنوعی 1 و در راستای بحث جبر و اختیار ادامه پست رو پیگیری می کنم.
گفته شد روبات یک دستگاه هوشمند است که با توجه به برنامه ای که برنامه نویس اش بهش داده قادر به تصمیم گیری است مگر شارژش تموم بشه و از کار بیفته و همونطور که به رحمان عزیز هم گفتم روبات هایی هم ساخته شده اند که احساسات دارند.
می خوام این رو تعمیم بدمش به انسان و اینکه انسان کیست و برنامه نویسش کیه؟ من انسان رو تشبیه می کنم به یک روبات که فوق العاده ساخته شده، احساسات داره و همچنین می تونه تولید مثل کنه ولی مثل همه روبات ها که یک جایی روشن می شوند (on) یک جایی هم خاموش میشوند و می میرند (off). انسان دارای درخت حالاتی (منظور از درخت حالات در پست قبلی شرح داده شده) است که از پیش تعیین شده و برنامه نویس او که خالق اوست در او نهاده و به او قدرت تصمیم گیری داده شده همونطور که یک روبات انسان نما قدرت تصمیم گیری داره. حالا سوال من از شما این است که :
-آیا به نظر شما انسان قادر به تصمیم گیری هست؟
-می دانیم که خالق انسان تمام حالاتی که برای وی در طول زندگی اش پیش می آید را می داند ولی اینکه کدام مسیر را برای زندگی انتخاب می کند را به عهده خودش گذارده است. نظر شما چیست؟
با توجه به توضیحاتی که دادم و استنباطی که داشته ام نه جبر کامل را قبول دارم، نه اختیار کامل، بلکه امر بین الامرین را قبول می کنم. چون هر چه در اطرافم می بینم همه اختیار است البته غیر از جبر های زندگی مثل تولد، مرگ و … . الآن دوست دارم پست بگذارم و دوست ندارم قهوه بخورم پس این کار رو می کنم چون قدرت انتخابش رو دارم.
هرگز هم پسندیده نیست که انسان دارای جبر مطلق باشه اونطوری به نظر شما آفرینش انسان زیر سوال نمی رفت؟
زندگی کردنی که آخرش رو خالق می دونه کار عبث و بیهوده ای نیست؟
اگر کار عبث و بیهوده ایست چرا انسان ها دوست دارند عمر طولانی داشته باشند و از مرگ می هراسند؟
پ. ن. : لطفا با ابراز نظر خودتون مرا در بحث یاری کنید.
کاش واقعا يک چيزي بود که آدمها رو مجبور مي کرد راست بگن. حقيقت هاي زندگي شونو به شريک زندگي شون بگن. از هيچي هم هراسي نداشته باشند. به نظرتون چه چيز مي تونه يک نفر رو مجبور کنه (نه اينکه زورکي بلکه از روي خواست باطني اش) از دروغ گفتن بپرهيزه و فقط راستشو بگه. حتي براي يک لحظه.
مسابقه اي تلویزیونی در ايالات متحده در حال پخش است به اسم The Moment of Truth (لحظه صداقت) که در اين مسابقه که بسيار هيجان انگيز هم هست شرکت کنندگان مجبورند فقط راست بگويند تا برنده مبالغ باور نکردني بشوند. حداکثر جايزه اي که به يک شخص کاملا honestتعلق مي گيره نیم میلیون دلار مي باشد. مي بينيد که آمريکاييها توانستند با پول جواب سوال منو بدهند. حالا يک شخص مجبوره به همه سوالات به درستي جواب بده براي رسيدن به يک پول هنگفت.
از شرکت کنندگان قبل از مسابقه 50 تا سوال می کنند و به او دستگاه دروغ سنج وصل می شه و بدون اینکه خودش بفهمه راست گفته یا دروغ جواب بله یا خیر او ذخیره می شود. در روز مسابقه در جلوی اعضای خانواده اش 21 سوال از او پرسیده می شه که او مجبوره فقط راست بگه وگرنه حذف خواهد شد. البته این کاملا بستگی به فرهنگ اونها داره چون اصلا به هیچ وجه این مسابقه نمی تونه تو ایران برگزار شه. مثلا وقتی از دختر سوال می کنه “از زمان ازدواج با همسرت با کسی غیر از او س ک س داشته ای؟” و جواب می دهد “بله” و یا وقتی از پسری در مقابل دوستانش سوال می کنه “آیا تا به حال با همسران دوستان صمیمی ات بدور از چشمان آنها س ک س داشته ای؟” و او می گوید “بله” نشان دهنده این است که آستانه تحملشون و فرهنگشون بالاست.
تصور کنید این سوال رو تو ایران بپرسند؟! چی می شه؟!
پ ن : پیشنهاد می کنم این مسابقه رو حتما تهیه کنید و ببینید تا متوجه شوید یک آقا یا خانم حاضر است به خاطر پول تمام حقایق زندگی شو بگه اون هم فقط راست.
پ ن : اوج عاطفه و احساسات و هیجان تو این مسابقه وجود داره.
این مطلب رو تو وبلاگ قبلی ام نوشته بودم حیفم اومد شما دوستان نخونیدش فقط اون موقع دلار 1004 تومان بود ولی الآن 1087 تومان:
یادمه اواخر دوره بیل کلینتون رئیس جمهور ایالات متحده همزمان شده بود با اوایل دوران ریاست جمهوری خاتمی در ایران (1998 - 1376). اقتصاد ایران در آن دوران بد نبود و هاشمی رفسنجانی تا حدودی تونسته بود اقتصاد داغون ایران در دوران جنگ رو سر و سامان بده. در همون اوایل دوره ریاست جمهوری خانمی بحث مساله هسته ای ایران شروع شده بود و آمریکا قصد تحریم ایران رو داشت. بیل کلینتون در مجلس سنای آمریکا برای اینکه حسن نیت خودش رو به مجلسی ها ثابت کنه یک اسکناس 1000 تومانی ایرانی در یک دست و یک دلار آمریکا در دست دیگه اش قرار داده بود و اعلام کرد “کاری خواهم کرد تا ایرانی ها برای خرید هر دلار 1000 تومان بپردازند” (این تصویر از تلویزیون پخش شد و من نیز دیدم). خاتمی که تازه کار بود با اعتماد به نفس وقتی خبرنگاری ازش پرسید عکس العمل شما در مورد این سخنان چیست؟ گفت “ما هم نفت رو به بشکه ای 100 دلار می رسونیم.” با گذشت 8 سال دوران ریاست جمهوری خاتمی، بیل کلینتون و جرج بوش (تا سال 2006 پایان ریاست جمهوری 8 ساله خاتمی) دلار از 360 تومان در زمان خاتمی شروع و خاتمی توانست دلار را در مرز 800 تومان ثابت کند و در این میان کلینتون بازنده اصلی بود چرا که دلارش 1000 تومان نشد ولی نفت 100 دلار شد! اما متاسفانه امروز می بینیم سیاست های غلط دولت نهم نه تنها باعث شده نفت از بشکه ای 120 دلار به 70 دلار نزول پیدا کنه (البته قبول دارم که قیمت نقت جهانی است و بحران هست و … ولی سیاست های هسته ای ایران و دیگر سیاست های اشتباه رو نمی توان نادیده گرفت) که امروز خبر رسید دلار 1004 تومان در بازار ایران معامله شد. این یعنی شکستی که رئیس جمهور فعلی و تیم اقتصادی!!! ایشان باید پاسخگو باشند.
اوایل سال 87 من به عنوان برنامه نویس و مدیر پروژه در شرکت سیستم های هوشمند مشغول بکار بودم. شرکت مذکور در حال انجام یک پروژه MIS (نرم افزار جامع اطلاعات مدیریتی) برای شهرداری ثامن بود که من مدیر پروژه مالی و حسابداری این MIS بودم. شهرداری ثامن اول خیابان نواب صفوی و جنب حرم امام رضا(ع) بود. یک روز من که ماشینم رو تعمیرگاه گذاشته بودم و ماشین نداشتم، بهمراه یکی از دوستان قصد کردیم پیاده از پشت حرم بریم به سمت درب سمت چهارراه شهدا حرم . چون کیف داشتیم اجازه نمی دادند از داخل حرم بریم. پشت حرم اونجایی که ما ازش رد می شدیم یک حوزه علمیه بود که جلوی درش پر از آخوند بود. چشمم افتاد به یک آقاهه که نشسته بود دم در حوزه و داد می زد ساندویچ کالباس 100 تومان!!!
کنجکاو شدم و به ساندویچ هاش دقت کردم و دیدم عحب ساندویج های هوس انگیزی است؟! پر از خیارشور و گوجه و کالباس که از لای نون زده بود بیرون. با تعجب سوار اتوبوس شدیم و با دوستم به حساب و کتاب پرداختیم ! دو عدد نان حداقل بگیم 60 تومان گوجه و خیار شورش هم 40 تومان! این 100 تومان هر چی کالباس گذاشته باشه یعنی ضرر خالص و سود هیچ! خلاصه دوستم گفت “فهمیدم موضوع چیه؟!” گفتم “چیه؟” گفت “آقا این یارو یه نذری داشته برآورده شده اومده ادا کنه!” با تعجب گفتم “نذرش چی بوده؟” گفت هیچی نذرش این بوده یک تعداد آخوند رو بفرسته بهشت!! ساندویچ هوس انگیز با سس مرگ موش آورده و با قیمت 100 تومان می فروشه اونم جلوی در حوزه علمیه!!”
اینم یک خاطره بود. همینجوری.
برنامه نویسی در کامپیوتر شاخه های مختلفی دارد. برنامه نویسی تجاری، سیستم، سیستم های خبره، هوش مصنوعی و… . برنامه نویسی تجاری مثل برنامه برای بانک ها ، ادارات و… ، سیستم مثل برنامه های مربوط به سیستم عامل و… ، سیستم های خبره مثل سیستم Auto Pilot در یک هواپیمای مسافربری ، برنامه های هوش مصنوعی مثل برنامه برای یک روبات انسان نما و….
حالا اگه بخواهیم یک روبات که خیلی شبیه به انسان باشه رو طراحی کنیم چه کار باید کرد؟ اولین قدم، طراحی و ساخت سخت افزار روبات هست شامل سر و دست و گردن و چشم (دوربین) و بازوها و پاها و دهان و گوش و … دقیقا اجزای یک انسان ولی به صورت سخت افزاری. قدم بعدی نوشتن یک برنامه که یک سری حالات رو در شرایط مختلف جلوی راه روبات قرار دهد برای انتخاب. اساساً برنامه نویسی هوش مصنوعی یعنی نوعی برنامه نویسی که به روبات این امکان رو می ده تا بر اساس موفعیت هایی که در اون قرار داره تصمیم بگیره و بهترین انتخاب رو داشته باشه تا بتونه مسیرهای بعدی رو بدون مشکل طی کنه. یک روبات در شرایط مختلف بر اساس درخت حالاتی که انسان براش تعریف کرده قادر به تصمیم گیری است . البته به خاطر محدود بودن ذهن انسان این درخت حالات بسیار محدوده و حتی در شرایط یکسان ممکن تصمیمات متفاوتی بگیره. مثل یک روبات امدادرسان که وظیفه اش اینه بر روی آوار یک ساختمان به گونه ای ماهرانه حرکت کنه تا سقوط نکنه (crash) و بتونه مددجویان رو در کمترین زمان مناسب یافت کنه و به تیم انسانی اعلام کنه.
اگه روبات ما بدونه که الآن انسان به عنوان خالق او هیچ نقشی تو حرکات و تصمیم گیری هاش نداره فقط تنها نقش انسان اینه که روبات رو راه اندازی کنه و یا پس از پایان عملیات او نو خاموش کنه اگه این روبات نتونه در یک لحظه تصمیم درستی بگیره ممکن از روی آوار سقوط کنه و خراب شه ، ممکن اشتباهاً توی رودخونه ای که همون نزدیک است بیفته و یا برعکس بر اثر تصمیمات درستش یک مددجو رو زیر آوار پیدا کنه و به تیم انسانی اعلام کنه. می بینیم که انسان به عنوان خالق این روبات و به عنوان کسی که بهترین برنامه رو برای او نوشته تا به اون یاد بده بهترین تصمیم ها رو خودش بدون اتکا به خالق بگیره توی تصمیم گیری هاش کمتر نقشی داره و یا اصلا نقشی نداره. این روبات است که مختار به انتخاب هاست.
با توجه به این گفته ها و گفته هایی که در پست بعدی (هوش مصنوعی2) ارائه خواهم کرد اساساً عقیده من بر اینه که انسان روباتی ساخته شده به دست خداست که برنامه ای بدون نقص در وی نهاده شده تا در شرایط گونه گون تصمیماتی رو بگیره که بر اساس درخت حالاتش می تونه اون تصمیم به نفعش باشه یا به ضررش. چون درخت حالات انسان نامحدوده و قدرت تصمیم گیری اش بالا ولی فقط یک تصمیم…
پ. ن. : منظور از درخت حالات به زبان ساده یعنی مجموعه ی انتخاب هایی که در اون شرایط خاص انسان یا روبات قادر به اتخاذ یکی از اونها خواهد بود. مثل درختی که در (انتخاب با خود ماست 2) ترسیم کردم.
دوستان عزیز؛ اغلب دیده ام که موقعی که می خواید لینک بگذارید آدرس رو به این طریق می گذارید : http://www.example.web.com به عرض شریف برسونم اگه به فکر کیفیت لینکتون نزد موتور جستجوهایی مثل گوگل و یاهو و … فکر می کنید حدالامکان از گذاشتن www در آدرس وب خود داری کنید چون در این حالت example زیر شاخه ای از www به حساب می آید و www زیر شاخه از کل سایت شماست و کیفیت لینک شما پایین میاد. برای اینکه به اهمیت این موضوع پی ببرید به FireFox مراجعه کنید و در آدرس بار آدرس example.web را تایپ کنید و سپس Ctrl+Enter را بزنید می بینید که FireFox لینک شما را به شیوه http://example.web.comنمایش می ده.
چندی پیش از محله ای در مناطق متمول شهر می گذشتم. خواستم وارد مغازه ای بشم واسه خرید که صدای اذان که از بلندگوی مسجدی در همان اطراف پخش می شد نظرم رو جلب کرد به آسمان و تاریکی آن نگاه کردم و تعجبم بیشینه شد!! وارد مغازه که شدم فروشنده پیرمردی بود، چشمم به تلویزیون افتاد و دیدم اذان مغرب به افق تهرانه! با خنده به پبرمرد گفتم “مسجد شما به وقت تهران اذون می گه؟” پیرمرد گفت: “بله اینها مسلمان نماها هستند و حتی زمان اذانشان را هم نمی دانند”.
جبر و اختیار، مقوله ای است که گیج کننده است و به خاطر بعضا عدم آگاهی و شناخت به اتفاقات اطرافمان آنرا به سختی قبول می کنیم. خیلی از بزرگان و فیلسوفان نیز به همین درد دچار شده اند و دچار سر درگمی شده اند. دکتر شریعتی در سخنان خود می گه : “خدایا! کفر نمی گویم، پریشانم، چه می خواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا تو مسئولی…” اینجا دکتر از جبر زمانه و اینکه او بی اختیار خویشتن، به دنیا امده گله دارد. اما همین شخصیت در جایی دیگر می گه :”انسان از جبر تاریخ، با علم و آگاهی از تاریخ رها می گردد.” که به اختیار اشاره می کنه. در نظر فیلسوفان معاصر نیز مسئله جبر و اختیار مطرح گردیده است. و یا «هایزنبرگ»(۱۹۰۱ - ۱۹۷۶ ، فیزیکدان آلمانی و برندهٔ جایزه نوبل فیزیک و یکی از بنیانگذاران فیزیک کوانتومی) با دستیابی به اصل عدم قطعیت در سطح فیزیک «کوانتوم» مسئله اختیار و عدم جبری بودن قوانین مادی را طرح نمود. و گروهی بر اساس این یافته تصور کردند که مبحث جبر و اختیار بالاخره به یک راه حل قطعی رسیده و از این گروه میتوان «اِدینتگون» را نام برد.
مولانا در بخشی از اشعار عرفانی اش می گوید:
“در هر آن کاری که میلستت بدان
قدرت خود را همی بینی عیان
وندر آن کاری که میل ات نیست و خواست
خویش را جبری کنی کین از خداست.”
همچنین مولانا در قصه ای طنز آمیز مسئله جبر و اختیار را به زیبایی در کنار هم قرار می دهد و قصه این گونه است که مردی به باغ میوه ای فرود می آید و بر سر درخت می رود و دزدانه مشغول چیدن میوه می شود. صاحب باغ فریاد میاورد که چه میکنی؟ از خدا خجالت نمی کشی و دزد پاسخ می دهد:
گفت از باغ خدا بنده خدا
گر خورد خرما که حق کردش عطا
عامیانه چه ملامت می کنی
بخل بر خوان خداوند غنی
صاحب باغ به مستخدم خود می گوید تا طنابی و شلاقی بیاورد و مرد دزد را بر درخت ببندد و وی شلاق زدن آغازید.
دزد اعتراض کرد که چه میکنی و صاحب باغ در پاسخ گفت:
گفت از چوب خدا، این بنده اش
میزند بر پشت دیگر بنده اش
دزد در پاسخ می گوید:
گفت توبه کردم از جبر اي عيار
اختیار است اختیار است اختیار.
در هر حال من به هر که زندگی خود را جبری می دونه و زندگی رو از اختیار خود حارج می دونه حق می دم ظواهر اینگونه نشان می ده که جبر است ولی نیاز به مطالعه داریم تا بشناسیم حقایق رو و نیاز به درک عقلانی تا درک کنیم مسایل رو و حلاجی کنیم. نیاز داریم سوالاتمون رو بگیم تا جوابی داده بشه. شاید حقایق در ذهن ما ناحق جا گرفته اند.
راجع به پست قبلی نظرات مختلفی را خواندم و شنیدم. یک عده موافق بودند و یک عده هم پنجاه پنجاه! می خوام مطلب رو (عقیده ام رو) با یک مثال ساده روشن کنم. اگر انتخاب های جریان زندگی یک شخص رو که از قبل و بر اساس سرنوشت او مشخص هست ولی خودش باید انتخاب کنه کدوم ادامه رو می خواد یک درخت در نظر بگیریم می تونه حالات زیر رو داشته باشه:

خوب بحثم رو با جبر و اختیار پی می گیرم. جبر یعنی هر اونچه که ما در به وقوع پیوستنش هیچ نقشی نداریم مثل تولد، مثل نقس کشیدن و … و اختیار یعتی مختاری انتخاب کنی یا انتخاب نکنی. من یک مثال بسیار کوچک و محدود (نگید زندگی ما چقدر درختش کوچیکه ها! ) از جریان زندگی یک فرد آوردم. همونطور که می بینید هر انتخاب توسط فرد جریان زندگی اش رو به یک سمت جدید پیش میبره تا جایی که زندگی اش خاتمه پیدا کنه. بالاخره یک روز میمیره ولی ممکن زود یا دیر، بر اثر سقوط هواپیما یا بر اثر نوسان قیمت ها و سکته قلبی. می تونه درس بخونه و دانشمند بشه یا تنبلی کنه و درس نخونی آخرش هم معتاد بشه. جریان پیچیده زندگی ما در طول عمرش شامل جبر ها و اختیار هاست. در زمینه جبر کاری از ما بر نمیاد ولی اختیار داریم بهترین انتخاب رو برای ادامه زندگی بکنیم. این حقی است که نه تنها برای ما تاثیرگذار خواهد بود که فرزندان ما نیز تاثیر می پذیرند از انتخاب های ما. دو نفر که که از نظر علم ژنتیک نمی تونن با هم ازدواج کنند اگر این کار رو بکنن نه تنها فرزند معلول نصیبشان خواهد شد که آن فرزند بیچاره نیز ممکن است زندگی اش سراسر جبر باشد و دیگر اختیاری ندارد و اختیارش بدست دیگران است.
جبر و اختیار مبحث جالبی است که دید انسان رو نسبت به آفرینش عوض می کنه. به انسان می گه تو مختاری انتخاب کنی و اگه هیچی نشدی مشکل خودتی. انتخاب های درست همیشه نمی تونه ضامن سلامتی و طول عمر باشه ولی من با عزت زندگی کردن رو ترجیح می دم به طول عمر.
پ ن1 : در جواب مهدی عزیز که سوالش رو در نظرات پست قبلی مطرح کرده بود باید بگم که با توجه به درختی که رسم کردم بنابراین آفریننده همه چیز رو می دونه و کلیه مسیرهای نهایی انسان رو می دونه فقط چون انسان باید یه یکی از مسیرها زندگی اش رو ختم کنه به او اجازه انتخاب داده شده.
پ ن2 : زندگی ما جبر و اختیار است. نه جبر کامل و نه اختیار کامل.
پ ن3 : خوشحال می شم نظرات شما و تجربیاتتون رو درباره جبر و اختیار بدونم.
پ ن4 : هیچ ربطی به بحث نداره فقط تبریک میگم بر کناری کردان رو. ان شا… سرش به سنگ بخوره !