<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: سرنوشت ما</title>
	<atom:link href="http://blog.hamidjalali.com/2008/11/29/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/29/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%a7/</link>
	<description>زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست- که نخواهد آمد- تو نه در دیروزی و نه در فردایی- ظرف امروز پر از بودن توست- زندگی را دریاب ...</description>
	<pubDate>Mon, 21 May 2012 17:33:20 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
		<item>
		<title>با: دختر ماه</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/29/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%a7/#comment-108</link>
		<dc:creator>دختر ماه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Nov 2008 08:55:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=169#comment-108</guid>
		<description>سلام ممنون از حضورتون و نظرتون. من دورادور با وبلاگ شما آشنایی دارم از طریق نائیریکا. امیدوارم این آشنایی پایدار بمونه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ممنون از حضورتون و نظرتون. من دورادور با وبلاگ شما آشنایی دارم از طریق نائیریکا. امیدوارم این آشنایی پایدار بمونه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ماتريكس</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/29/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%a7/#comment-107</link>
		<dc:creator>ماتريكس</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Nov 2008 04:21:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=169#comment-107</guid>
		<description>در ضمن فعلا اين توضيح رو بدم تا اگه يه وقت فوت شدم نگفته نباشم.
براي صحبت ماووزه كه گفتي با بخش اولش موافقي اگه كمي دقت كني ميبيني كه رفتار انسانها با هم نيز ناشي از همين مولكولهاست ديگه. اينو هم قبلا گفتم. لينك زير رو ببين . بابا بيشتر به ما سر بزن.
http://mymatrix.blogfa.com/post-11.aspx
احتمالا امروز هم يه پست ديگه راجع به اين موضوع بزنم. ديگه چي مي خواي !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در ضمن فعلا اين توضيح رو بدم تا اگه يه وقت فوت شدم نگفته نباشم.<br />
براي صحبت ماووزه كه گفتي با بخش اولش موافقي اگه كمي دقت كني ميبيني كه رفتار انسانها با هم نيز ناشي از همين مولكولهاست ديگه. اينو هم قبلا گفتم. لينك زير رو ببين . بابا بيشتر به ما سر بزن.<br />
<a href="http://mymatrix.blogfa.com/post-11.aspx" rel="nofollow">http://mymatrix.blogfa.com/post-11.aspx</a><br />
احتمالا امروز هم يه پست ديگه راجع به اين موضوع بزنم. ديگه چي مي خواي !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ماتريكس</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/29/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%a7/#comment-106</link>
		<dc:creator>ماتريكس</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Nov 2008 04:12:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=169#comment-106</guid>
		<description>حميد جان فكر كنم پست بعدي من رو نخوندي. كمي بازش كردم. روي اون هم نظرت رو بده تا من هم بعد از اون نظرم رو بگم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حميد جان فكر كنم پست بعدي من رو نخوندي. كمي بازش كردم. روي اون هم نظرت رو بده تا من هم بعد از اون نظرم رو بگم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nlf</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/29/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%a7/#comment-105</link>
		<dc:creator>nlf</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 28 Nov 2008 21:53:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=169#comment-105</guid>
		<description>حميد جان متاسفانه اينجا داري يه خورده اشتباه ميكني.آدمها ميتون توي تغيير سرنوشت همديگه خيلي موثر باشند. قطعا هيچ بشري نميخواد كه دچار مشكل بشه،اما امكان داره به علت عدم آگاهي راه نادرستي و انتخاب كنه،تو يك چنين شرايطي راهنمايي كسي كه آگاهي داره قطعا سازندست.در مورد داستان مهد ي عزيز ،اگه واقعا معلم تدي به اون با محبت تلنگر نميزد شايد اون هرگز از افسردگي بيرون نميومد يا خيلي دير به خودش ميومدكه ديگه همه چيز و از دست داده بود،تدي خودش نميخواسته كه اون طوري بشه ولي بايد قبول داشت كه كودكي به سن اون نميتونه با شرايط سنگين اطرافش كنار بياد،حتي آدم هاي بزرگ هم توي شرايط مشابه خيلي سخت ميتونن تصميم درست بگبرن.تو خودت تجربه اينو  داشتي.پس منكر تاثير ديگران توي زندگي آدما نشو.در مورد اون پسر و ايدز هم،پسر نمي خواسته كه ايدز بگيره فقط نميدونسته كه دختر ناقل بيماريه،درضمن ادم عاقل كه راه درست و قراره انتخاب كنهبايد جلو هوي نفس و بگيره و جز با همسرش با ديگري نميپره كه بلا سره خودش بياره ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حميد جان متاسفانه اينجا داري يه خورده اشتباه ميكني.آدمها ميتون توي تغيير سرنوشت همديگه خيلي موثر باشند. قطعا هيچ بشري نميخواد كه دچار مشكل بشه،اما امكان داره به علت عدم آگاهي راه نادرستي و انتخاب كنه،تو يك چنين شرايطي راهنمايي كسي كه آگاهي داره قطعا سازندست.در مورد داستان مهد ي عزيز ،اگه واقعا معلم تدي به اون با محبت تلنگر نميزد شايد اون هرگز از افسردگي بيرون نميومد يا خيلي دير به خودش ميومدكه ديگه همه چيز و از دست داده بود،تدي خودش نميخواسته كه اون طوري بشه ولي بايد قبول داشت كه كودكي به سن اون نميتونه با شرايط سنگين اطرافش كنار بياد،حتي آدم هاي بزرگ هم توي شرايط مشابه خيلي سخت ميتونن تصميم درست بگبرن.تو خودت تجربه اينو  داشتي.پس منكر تاثير ديگران توي زندگي آدما نشو.در مورد اون پسر و ايدز هم،پسر نمي خواسته كه ايدز بگيره فقط نميدونسته كه دختر ناقل بيماريه،درضمن ادم عاقل كه راه درست و قراره انتخاب كنهبايد جلو هوي نفس و بگيره و جز با همسرش با ديگري نميپره كه بلا سره خودش بياره <img src='http://blog.hamidjalali.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /></p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

