سرنوشت ما
پیرو پستی که مهدی عزیز دز وبلاگش گذاشته یک خورده نظری دارم. مهدی عزیز معتقد است سرنوشت ما خیلی دست خودمون نیست. من هم با این نظر چندان موافق نیستم و نظرم رو هم توی وبلاگش گذاشتم.
معتقدم سرنوشت هر انسان تا حدود زیادی، دست خودشه. اگه امروز من انتخابی رو انجام بدم چه از روی منطق، چه از روی جهل، چه از روی هوی و هوس خودم انتخاب کردم و کسی منو مجبور نکرده. اگر پسری از روی هوی و هوس با دختری س ک س داشته باشه و بعد ایدز بگیره از همین راه، نمی تونه بگه من نمی خواستم و دست خودم نبود و این دختر بر سر راه من قرار گرفت و … . در پستی که در وبلاگ مهدی عزیز آمده، عنوان شده، معلم تدی بخاطر محبت به او باعث شده تا، تدی درس خون بشه و دکترا بگیره و … اما نکته مهم اینه که تدی درس خون بوده و شاگرد زرنگی هم بوده، اما بخاطر اینکه معلم در او علاقه دوباره، ایجاد کرده او نیز تصمیم به درس خوندن گرفته، بله تصمیم گرفته درس بخونه نه اینکه خود به خود درس ها در ذهن او قرار بگیره تا بگیم تدی سرنوشت تدی به دست خانم معلم بوده. بنابراین معلم تدی عاملی بوده بر سر راه وی تا تدی ترغیب شود از استعدادی که دارد به نحو احسن استفاده نماید.
دکتر ماووزه هم در کامنتی در همان پست می گه : “برخورد هر مولکول با دیگری،مسیر حرکت آنرا تغییر میدهد.برخورد انسانها با هم که جای خود دارد!”که من با بخش اولش برخورد مولکولها موافقم ولی با بخش دوم …
نظر من اینه، قضاوتش با شما.
————————————–
پ ن 1 : مصطفی فلاح، یکی از دوستان عزیز، به تازگی وبلاگ جدیدی راه اندازی کرده که براش آرزوی موفقیت دارم.
پ ن 2 : دیشب اسباب کشی داشتیم به محل جدید شرکتمون. یک گربه (از او گربه های کارتون اشرافی) دیدیم با رحمان ،اونقدر این گربه تپل و بزرگ بود که ما رو مجبور کرد عکس بگیریم. اگه عکسش خوب افتاده باشه می ذارم تو وبلاگ شما هم ببینید و تعجب کنید.