29
Nov

سرنوشت ما

   Posted by: admin   in Uncategorized

پیرو پستی که مهدی عزیز دز وبلاگش گذاشته یک خورده نظری دارم. مهدی عزیز معتقد است سرنوشت ما خیلی دست خودمون نیست. من هم با این نظر چندان موافق نیستم و نظرم رو هم توی وبلاگش گذاشتم.

معتقدم سرنوشت هر انسان تا حدود زیادی، دست خودشه. اگه امروز من انتخابی رو انجام بدم چه از روی منطق، چه از روی جهل، چه از روی هوی و هوس خودم انتخاب کردم و کسی منو مجبور نکرده. اگر پسری از روی هوی و هوس با دختری س ک س داشته باشه و بعد ایدز بگیره از همین راه، نمی تونه بگه من نمی خواستم و دست خودم نبود و این دختر بر سر راه من قرار گرفت و … . در پستی که در وبلاگ مهدی عزیز آمده، عنوان شده، معلم تدی بخاطر محبت به او باعث شده تا، تدی درس خون بشه و دکترا بگیره و … اما نکته مهم اینه که تدی درس  خون بوده و شاگرد زرنگی هم بوده، اما بخاطر اینکه معلم در او علاقه دوباره، ایجاد کرده او نیز تصمیم به درس خوندن گرفته، بله تصمیم گرفته درس بخونه نه اینکه خود به خود درس ها در ذهن او قرار بگیره تا بگیم تدی سرنوشت تدی به دست خانم معلم بوده. بنابراین معلم تدی عاملی بوده بر سر راه وی تا تدی ترغیب شود از استعدادی که دارد به نحو احسن استفاده نماید.

دکتر ماووزه هم در کامنتی در همان پست می گه : “برخورد هر مولکول با دیگری،مسیر حرکت آنرا تغییر میدهد.برخورد انسانها با هم که جای خود دارد!”که من با بخش اولش برخورد مولکولها موافقم ولی با بخش دوم …

نظر من اینه، قضاوتش با شما.

————————————–

پ ن 1 : مصطفی فلاح، یکی از دوستان عزیز، به تازگی وبلاگ جدیدی راه اندازی کرده که براش آرزوی موفقیت دارم.

پ ن 2 : دیشب اسباب کشی داشتیم به محل جدید شرکتمون. یک گربه (از او گربه های کارتون اشرافی) دیدیم با رحمان ،اونقدر این گربه تپل و بزرگ بود که ما رو مجبور کرد عکس بگیریم. اگه عکسش خوب افتاده باشه می ذارم تو وبلاگ شما هم ببینید و تعجب کنید.

This entry was posted on شنبه, نوامبر 29th, 2008 at 12:20 ق.ظ and is filed under Uncategorized. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.


4 دیدگاه تابحال

nlf
 1 

حميد جان متاسفانه اينجا داري يه خورده اشتباه ميكني.آدمها ميتون توي تغيير سرنوشت همديگه خيلي موثر باشند. قطعا هيچ بشري نميخواد كه دچار مشكل بشه،اما امكان داره به علت عدم آگاهي راه نادرستي و انتخاب كنه،تو يك چنين شرايطي راهنمايي كسي كه آگاهي داره قطعا سازندست.در مورد داستان مهد ي عزيز ،اگه واقعا معلم تدي به اون با محبت تلنگر نميزد شايد اون هرگز از افسردگي بيرون نميومد يا خيلي دير به خودش ميومدكه ديگه همه چيز و از دست داده بود،تدي خودش نميخواسته كه اون طوري بشه ولي بايد قبول داشت كه كودكي به سن اون نميتونه با شرايط سنگين اطرافش كنار بياد،حتي آدم هاي بزرگ هم توي شرايط مشابه خيلي سخت ميتونن تصميم درست بگبرن.تو خودت تجربه اينو داشتي.پس منكر تاثير ديگران توي زندگي آدما نشو.در مورد اون پسر و ايدز هم،پسر نمي خواسته كه ايدز بگيره فقط نميدونسته كه دختر ناقل بيماريه،درضمن ادم عاقل كه راه درست و قراره انتخاب كنهبايد جلو هوي نفس و بگيره و جز با همسرش با ديگري نميپره كه بلا سره خودش بياره ;)

نوامبر 29th, 2008 at 1:23 ق.ظ
 2 

حميد جان فكر كنم پست بعدي من رو نخوندي. كمي بازش كردم. روي اون هم نظرت رو بده تا من هم بعد از اون نظرم رو بگم.

نوامبر 29th, 2008 at 7:42 ق.ظ
 3 

در ضمن فعلا اين توضيح رو بدم تا اگه يه وقت فوت شدم نگفته نباشم.
براي صحبت ماووزه كه گفتي با بخش اولش موافقي اگه كمي دقت كني ميبيني كه رفتار انسانها با هم نيز ناشي از همين مولكولهاست ديگه. اينو هم قبلا گفتم. لينك زير رو ببين . بابا بيشتر به ما سر بزن.
http://mymatrix.blogfa.com/post-11.aspx
احتمالا امروز هم يه پست ديگه راجع به اين موضوع بزنم. ديگه چي مي خواي !

نوامبر 29th, 2008 at 7:51 ق.ظ
 4 

سلام ممنون از حضورتون و نظرتون. من دورادور با وبلاگ شما آشنایی دارم از طریق نائیریکا. امیدوارم این آشنایی پایدار بمونه…

نوامبر 29th, 2008 at 12:25 ب.ظ

يك پاسخ برايش بگذاريد

نام (*)
پست الکترونیکی - مخفی خواهد ماند (*)
وب سایت
دیدگاه شما چیست؟ تا رفع شدن مشکل وبلاگ برای اضافه کردن دیدگاه خود ار مرورگرهای غیر از Internet Explorer استفاده شود.