<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دلم تنگ شده</title>
	<atom:link href="http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
	<description>زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست- که نخواهد آمد- تو نه در دیروزی و نه در فردایی- ظرف امروز پر از بودن توست- زندگی را دریاب ...</description>
	<pubDate>Mon, 21 May 2012 17:27:29 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
		<item>
		<title>با: ماتريكس-مهدي</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-72</link>
		<dc:creator>ماتريكس-مهدي</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 07:13:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-72</guid>
		<description>آره يادش بخير. منم دلم براش تنگ شده. خيلي گوگولي بودي. الان كه دارم فكر مي كنم گريه هاي مزدا خيلي تيپ گريه هاي بچگي هاي توئه.

هي . منم نوستالژيك شدم. 
ياد بازيهاي من و تو جواد به خير. كاش دوباره تكرار بشه.
اون مجسمه سربازها كه با توپ مي زديمشون. پنالتي هاي به سبك عابدزاده تو يه اتاق ٢ متري!آتاري و دعواهاي شديد ما براي تصاحب جوي استيك و ...
------------------
آره دقیقا یادش بخیر
وای گفتی مزدا خیلی دلم براش تنگ شده. از طرف من ببوسش. راستی یادته آقاجون می گفت من وقتی گریه می کنم ابرو هام شبیه کلاه آ می شه؟!
ضمنا نگفتی که وقتی پنالتی به سبک عابدزاده بازی می کردیم گزارشگری هم می کردیم و ...
:D</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره يادش بخير. منم دلم براش تنگ شده. خيلي گوگولي بودي. الان كه دارم فكر مي كنم گريه هاي مزدا خيلي تيپ گريه هاي بچگي هاي توئه.</p>
<p>هي . منم نوستالژيك شدم.<br />
ياد بازيهاي من و تو جواد به خير. كاش دوباره تكرار بشه.<br />
اون مجسمه سربازها كه با توپ مي زديمشون. پنالتي هاي به سبك عابدزاده تو يه اتاق ٢ متري!آتاري و دعواهاي شديد ما براي تصاحب جوي استيك و &#8230;<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
آره دقیقا یادش بخیر<br />
وای گفتی مزدا خیلی دلم براش تنگ شده. از طرف من ببوسش. راستی یادته آقاجون می گفت من وقتی گریه می کنم ابرو هام شبیه کلاه آ می شه؟!<br />
ضمنا نگفتی که وقتی پنالتی به سبک عابدزاده بازی می کردیم گزارشگری هم می کردیم و &#8230;<br />
 <img src='http://blog.hamidjalali.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-68</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 17:49:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-68</guid>
		<description>دلت برای من تنگ نشده؟
!
-----------------
نه دیگه تو رو که می بینم. البته چرا واسه اون زمونها که گریه می کردم و می خواستم بیام خونه شما و شب بمونم دلم تنگ شده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلت برای من تنگ نشده؟<br />
!<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
نه دیگه تو رو که می بینم. البته چرا واسه اون زمونها که گریه می کردم و می خواستم بیام خونه شما و شب بمونم دلم تنگ شده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حمیدجلالی 2</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-67</link>
		<dc:creator>حمیدجلالی 2</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 11:40:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-67</guid>
		<description>اگه میشه  مثل خودت وبلاگ کن
ایمیل یادت نره
pnu.hamidjalali.com
:shrug::shrug:
------------------------
خیلی مشغولم وقت کردم یک کاری می کنم واست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگه میشه  مثل خودت وبلاگ کن<br />
ایمیل یادت نره<br />
pnu.hamidjalali.com<br />
:shrug::shrug:<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
خیلی مشغولم وقت کردم یک کاری می کنم واست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نائیریکا</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-66</link>
		<dc:creator>نائیریکا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 09:49:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-66</guid>
		<description>hagh dari .
manam delam tang mishe.
...

راستی حمید ببین مثلا خدا 10000تا راه جلو ی ما می ذاره.ما باید از بین اون 10000تا انتخاب کنیم و راه 10001می وجود نداره.این چیه؟جبره؟
of course من اعتقاد دارم هم جبر هست هم اختیار
------------------
نائیریکا من مطمئن نیستم که ممکن همه راه ها جلوی پای آدم نباشه
یعنی اگر برای یک مسئله ای 865 راه حل باشه حتما 865 راه جلوی پای آدم چون اگر نباشه شک نکن اختیار زیر سوال می ره
و به قول تو می شه جبر!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>hagh dari .<br />
manam delam tang mishe.<br />
&#8230;</p>
<p>راستی حمید ببین مثلا خدا 10000تا راه جلو ی ما می ذاره.ما باید از بین اون 10000تا انتخاب کنیم و راه 10001می وجود نداره.این چیه؟جبره؟<br />
of course من اعتقاد دارم هم جبر هست هم اختیار<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
نائیریکا من مطمئن نیستم که ممکن همه راه ها جلوی پای آدم نباشه<br />
یعنی اگر برای یک مسئله ای 865 راه حل باشه حتما 865 راه جلوی پای آدم چون اگر نباشه شک نکن اختیار زیر سوال می ره<br />
و به قول تو می شه جبر!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فریبا</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-65</link>
		<dc:creator>فریبا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 05:31:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-65</guid>
		<description>من هم حسرت اون روزایی رو می خورم که عصرا میرفتیم میدون شهدا خونه مامان بزرگم و همه دور هم جمع بودیم. الان نه مامان بزرگی هست نه بابابزرگی که بهونه ای برای جمع شدن ما باشن. حتی نه عمه خوش  خنده ای  که هنوز صدای قهقهه هاش تو گوشمه اما خودش دیگه نیست. 4 ماه می شه که دیگه ندیدیمش. خدا زود ازمون گرفتش. کاش می شد برگردم عقب و باز هم اونا رو ببینم.
--------------------------------
خدا رحمت کنه عمه ات رو و همه بزرگان فامیل رو  که وجودشون نعمت است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم حسرت اون روزایی رو می خورم که عصرا میرفتیم میدون شهدا خونه مامان بزرگم و همه دور هم جمع بودیم. الان نه مامان بزرگی هست نه بابابزرگی که بهونه ای برای جمع شدن ما باشن. حتی نه عمه خوش  خنده ای  که هنوز صدای قهقهه هاش تو گوشمه اما خودش دیگه نیست. 4 ماه می شه که دیگه ندیدیمش. خدا زود ازمون گرفتش. کاش می شد برگردم عقب و باز هم اونا رو ببینم.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
خدا رحمت کنه عمه ات رو و همه بزرگان فامیل رو  که وجودشون نعمت است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمدرضا</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-64</link>
		<dc:creator>محمدرضا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 13:51:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-64</guid>
		<description>ولی من بابا بزرگ رو ندیدم
:) :(  ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی من بابا بزرگ رو ندیدم<br />
 <img src='http://blog.hamidjalali.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> <img src='http://blog.hamidjalali.com/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' />  <img src='http://blog.hamidjalali.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ZeUs</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-62</link>
		<dc:creator>ZeUs</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 12:42:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-62</guid>
		<description>به فکر داشته های امروزت باش که فردا جزو دلتنگی هات نشن . 
شاد و قدرتمند باشی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به فکر داشته های امروزت باش که فردا جزو دلتنگی هات نشن .<br />
شاد و قدرتمند باشی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nlf</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-61</link>
		<dc:creator>nlf</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 10:18:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-61</guid>
		<description>حميد جان به عقيده من، خيلي خوبه كه آدم همه عمر جوري زندگي كنه كه وقتي حتي به ثانيه قبل بر ميگرده دلش تنگ شده باشه و از گذشتش احساس رضايت كنه.پس اين دلتنگي ها خيلي دوست داشتني اند مخصوصا در مورد تو با اين همه پيشرفت روزافزون. موفق باشي
-------------------------
همه لحظه های آدم براش شیرین نیستند که بخواد ثانیه ثانیه اش خاطره خوش بشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حميد جان به عقيده من، خيلي خوبه كه آدم همه عمر جوري زندگي كنه كه وقتي حتي به ثانيه قبل بر ميگرده دلش تنگ شده باشه و از گذشتش احساس رضايت كنه.پس اين دلتنگي ها خيلي دوست داشتني اند مخصوصا در مورد تو با اين همه پيشرفت روزافزون. موفق باشي<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
همه لحظه های آدم براش شیرین نیستند که بخواد ثانیه ثانیه اش خاطره خوش بشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رحمان</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-60</link>
		<dc:creator>رحمان</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 10:10:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-60</guid>
		<description>امان از دلتنگی های کودکانه. منم خیلی دلم برا کارتونای قدیم مثل پسر شجاع، بلفی، وقتی بابا کوچک بود، حنا و خیلیای دیگه تنگ شده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امان از دلتنگی های کودکانه. منم خیلی دلم برا کارتونای قدیم مثل پسر شجاع، بلفی، وقتی بابا کوچک بود، حنا و خیلیای دیگه تنگ شده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: yegane</title>
		<link>http://blog.hamidjalali.com/2008/11/17/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%aa%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comment-59</link>
		<dc:creator>yegane</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 09:13:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hamidjalali.com/?p=117#comment-59</guid>
		<description>jalebe delet baraye kuchikiyat tang shode. vali man hatta delam nemikhad yek saniyeye zendegim be aghab bargarde. 
ettefaghan delam mikhad zud in donya tamum beshe,
---------------------------
یادمه 7 یا 8 سال پیش وقتی مامانم می گفت یادش بخیر بچگی ها مون چقدر خوب بود بهش می گفتم من مطمئنم 100 ساله ام که بشم هیچ وقت دلم واسه الانم تنگ نمی شه .حالا می فهمم خیلی حق با من نبوده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>jalebe delet baraye kuchikiyat tang shode. vali man hatta delam nemikhad yek saniyeye zendegim be aghab bargarde.<br />
ettefaghan delam mikhad zud in donya tamum beshe,<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
یادمه 7 یا 8 سال پیش وقتی مامانم می گفت یادش بخیر بچگی ها مون چقدر خوب بود بهش می گفتم من مطمئنم 100 ساله ام که بشم هیچ وقت دلم واسه الانم تنگ نمی شه .حالا می فهمم خیلی حق با من نبوده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

